کمی فکر کنیم
كو نشان شيعگي شهرتان .... تا نمايم من دعايي بهرتان
خويش را در مهلكه انداختيد.... كه امام خويش را نشناختيد
گوئيا درس جديدي خوانده ايد.... غافل از رسم شهيدان مانده ايد
زود آدمهاي دنيايي شديد.... با گناه خود پذيرايي شديد
رفت از ياد شما آن روزها.... گريه ها و ناله ها و سوزها
دوري از راه سعادت مي كنيد.... غفلت از شوق شهادت مي كنيد
يك نفر بي جرم و بي تقصير نيست.... اين كدورتها كه بي تأثير نيست
عفت و شرم و حيا، ايمان چه شد..... غيرت ناموسي مردان چه شد
نان شبهه لقمه مردم شده.... چادر زنهاي شيعه گم شده
كو حجاب فاطمي بانوان.... كو مرام خالص نسل جوان
نيست از هجرم دلي غرق ملال.... بس كه كرديد هر حرامي را حلال
نيست يك خانه نجيب و بي گناه..... تا شبي آنجا بگيرم من پناه
من امامم، سرپناه من كجاست.... هيأتي ها جايگاه من كجاست
در هيأت اگر غفلت كني.... از زنا بدتر اگر غيب كنيد
عمرتان صرف سخن چيني گذشت.... در لباس دين به بي ديني گذشت
من چراغ و ريسه مي خواهم چكار.... شيعه مي خواهم كه باشد پاي كار
شيعه ي خالص به دنبال من است..... دائماً فكر من و آل من است
من دعاگوي شما هستم ولي ...... از شما خواهم گدايي از علي
راه جدم مرتضي راه من است .... هر كه در اين راه باشد ايمن است



افتخار میکنم که دانشجوی بسیجی هستم و تلاش میکنم در عرصــه جنگ نرم مانند عموی شهیدم پیروز باشم